آغاز سال نو، با شادی و سرور
هم دوش و هم صدا، حرکت به سوی نور
آغاز مدرسه، وقت شکفتن است
در زنگ مدرسه، بیداری من است
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم شاگردی سلام؛ هم شاگردی سلام
امروز حسابی یاد آن روز اول دانشگاه افتاده بودم. آن روز، دانشگاه کوچک و جمع وجورمان به نظرم دریایی بود. حس غرق شدن داشتم. از سخن رانی های خسته کننده رئیس دانشگاه و سایرین تا مجری جشن که صدایش توی ذوق می زد و مسئولان غرفه های دانشجویی و عکاس جشن که هی بالا و پایین می رفت و سال بالایی ها ی دور از دست رس و هم کلاسی هایم که بعد ها دوستانم شدند و حالا باد ادامه تحصیل هر کدام را با خود برده به یک جای دور، همه را به یاد دارم. تصویر آن روز و تمام اول مهرهای قبل از آن را به خوبی به یاد دارم. بعد از آن را دیگر نه...
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 23:43  توسط سارا
|